عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

11 ماهگیت مبارک ....

      پسره نانازه ماما ماههههههههههههههههه شد، هوراااااااااااااااااااااااااااا 11 ماهه که خدا تو فرشته کوچولورو از اسمون برای ما فرستاد و زندگیه دو نفره و کوچیکمون رو سرشار از شادی کردی، هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشمو وقتی که باهم هستیم گذر زمان و حس نمیکنم درست مثل این 11 ماه که اصلا نمیدونم چطور گذشت، این و بدون که طاقت 1 ثانیه دوریت و ندارم و دلم میخواد فقط ماله من باشی و نمیتونم با کسی قسمتت کنم، بهترین لحظه های زندگیم وقتیه که تو و همسره خوبم کنارمین امیدوارم سالیان سال با شادی زندگی کنی حتی اگه ما کنارت نباشیم، فرشته کوچولوی من ماهگیت مبارک از خدا ممنونم به خاطره همه لحظه ها و ...
30 فروردين 1391

کادوی عمه ها...

                                   سلام به عشق ماما، گل پسرم ایلیا این بلوز و شلوار خوشکل و مادربزرگت(مامان بابا) برات گرفته اینم عکس لباسایی که عمه عذرا قبل از عید برات خریده ، اخه تو عید همرام نبودن ، دست عمه خانم درد نکنه اینم عکساش ...................................................................................................................... .....................................................................................................................
29 فروردين 1391

برای روزه میلادت♥♥♥

  سلام عشق ماما، تولدت کم کم داره نزدیکمیشه و من دلم میخواد یه جشن توووووووووووووووووووووووووووپ برات بگیرم میخوام برات تولد زنبوری بگیرم اخه عاشقه تم زنبوری هستم ولی بابا میثم زیاد دوست نداره، میگه تزئیناتش ایراد نداره ولی لباس زنبوری تنش نکن، اما من میخوام لباستم زنبوری باشه اخه تو زنبوره عسله منییییییییییییییییییییییی یه سری از تزئیناتت اماده شده و اگه بهم اجازه بدی ئ پسره خوبی باشی ایشالا بقیشم درست میشه قربونت برم. خیلییییییییییییییییییییییییییی عاشقتم عزیزم                         &nb...
28 فروردين 1391

ایلیای متفکر....

این عکس متفکره ایلیاست که من برای شرکت تو مسابقه واسه پریسا جون فرستادم اینجا ایلیا یک ماه و نیمه بود  خیلی خیلی لطف میکنید اگه به ایلیا جونم رای بدید اینم ادرسه پریسا جون noruz1391.niniweblog.com/cat6.php   ...
27 فروردين 1391

عکسای یه دندونیه خودمونی♥♥♥

                    سلام پسره ناناز ماما، عمرم، نفسم بلاخره بابا میثم اومد دنبالمون ما بعد از 20 روز شنبه برگشتیم تهران، خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی بهمون خوش گذشت کلی کیف کردی و لذت بردی، حسابی به پدر جون و مادر جون و دایی و خاله عادت کردی و همینطور اونا به تو و همش زنگ میزنن و میگن چقدر دلشون واست تنگ شده، کلی براشون دلبری میکردی بر عکس اینجا که همش میخوای با من باشی اونجا تا خاله ملاحت و دایی امین و میدیدی دیگه کاری به من نداشتی، شبا وقتی پدر جون میومد با سرعت خودت و به در حال میرسوندی و میپریدی بغلش و وقتی وقت خواب پیش ...
25 فروردين 1391

اولــــــــــــــــــــــین دنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون ایلیا

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام به همه دوست جونام بلاخره اولین دندون ایلیا جونه زد خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خوشحالم  ماجرا از این قرار بود که پریشب ایلیا خیلی بیقرار شده بود و تا صبح هی بیدار شد و گریه کرد منم نمیتونستم علت بیتابیشو بفهمم، دیروز دایی امین داشت بهش بستنی میداد (اخه ما هنوز رشتیم و جمعه بر میگردیم تهران) گفت قاشق فلزی میخوره به لثش یه جوریه و قاشق خودش و بیار منم دقت نکردم، تا امروز صبح که داشتم باهاش بازی میکردم  وقتی قلقلکش دادم خندید و سرش و برد عقب که دیدم روی لثه پائینش سمت چپ یه سفیدیه کوچولویه  بلاخره فرشته مهربون تو تاریخ چهارشنبه 1391/01/23 تو سن 10...
23 فروردين 1391

13 بدر به روایت تصویر ...

سلام به همه دوستای خوبم و پسره عزیزم امروز میخوام عکسای 13 بدر سال 91 و بذارم ما هر سال 13 بدر شمال بودیم و با کل خوانواده من ( پدر مادر خواهر برادر عمه ها و فرزندان و دوستان ) میرفتیم خارج از شهر و یه جای اختصاصی، امسال هم برنامه مثل همیشه بود ولی من و مامانم و برادرم به خاطره ایلیا نرفتیم و موندیم خونه، اخه ایلیا اصلا حوصله جاهای شلوغ و نداره و بعد از یکی دو ساعت خسته میشه و نق میزنه و بغله هیچ کسی هم نمیره، منم دیدم اینجوری جفتمون اذیت میشیم تصمیم گرفتم نرم ولی تو خونه خیلی بهمون خوش گذشت کلی از خودمون پذیرائی کردیم و نهار امین جونم کباب درست کرد و بعدشم رفتیم و حیاط و کلی عکس گرفتیم و بازی کردیم و بعدشم کاهو سکنجبین خوردیم...
15 فروردين 1391